تبلیغات
smeba

smeba

یکشنبه 12 تیر 1390

یازدهم تیر هم به پایان رسید

نویسنده: smeb   


از چند هفته پیش یکی از بچه های پاسگاه از من خواست که چند تا نرم افزار رایت کنم . خوب منم قبول کردم . تا اینکه چهار روز پیش یه پک بیست و پنج تایی دی وی دی به من داد گفت من نرم افزار میخوام . البته که بیست و پنج تا بود و من بیست و پنچ تا دی وی دی نرم افزار نداشتم اما عوضش قول دادم  دار و ندارم رو که شانزده هفده تا دی وی دی بود  براش رایت کنم. این مسئله گذشت تا اینکه یکی از سرباز ها که از خوب روزگار بچه محل بود البته بیست کیلومتر اونورتر  ، به لج اومد. اونم گفت من مامانم رو میخوام. البته که من دی وی دی خام نداشتم اما قول دادم اگه دی وی دی بیاره براش رایت کنم. و که اونم رفت و بیست و سه تا دی وی دی اورد. حالا بشین و رایت کن . امروز کار رایت کردن تمام شد. البته هر وقت بیکار میشدم براشون چند تایی رایت میکردم.

سی و اندی دی وی دی رو به اونا دادم و حسابی هم در حقم دعا کردند.

امروز داشتم توی سالن گشت میزدم که یهو یه موجودی رو دیدم . بزرگ نبود اما عجیب بود . یه بچه رتیل . عکسش رو میتونید ببینید. هوا حسابی تو سالن گرم بود و این بیچاره بیرون اومده بود که یه هوایی عوض بکنه. باید توضیح بدم که اینورا مار سمی و رتیل و عقرب فراوونه . یه هفته پیش یکی از همکارام یه رتیل پشمالو گرفت و تو شیشه انداخت و گفت میخوام بدم به دخترم!!!!!!!
منم به رسم همیشه، رتیل رو تو شیشه انداختم و شروع کردم به بازی کردن با رتیل بیچاره.



بچه های پاسگاه مرو به شام دعوت کردند . هنوز هوای سالن گرم بود و منم سرگرم درست کردن مشکل بودم. دعوتشون رو قبول کردم .

دو سه باری یکی از سرباز ها برای خبر دادن اومد . منم تو اتاقم بودم و بچه ها گفتند که نیست. اتاقم طبقه دومه و من داشتم به کارام میرسیدم . یکی از سربازها  که اسمش بهمن بود رو سقف طبقه اول میاد . یهو دیدم یکی سرش توی پنجره اتاقمه  و  بدون سلام و مقدمه،  رو میکنه میگه شام سرد شده . من هاج و واج و در حالی که اینجوریش رو انتظار نداشتم (انتظار عقرب و رتیل داشتم اما ... )  گفتم برو، الان میام به حسابت میرسم . اونم خنده کرد و  در حالی که رو سقف راه میرفت، پایین رفت . منم دم  پنجره رفتم تا ببینم این شی العجاب افتاده پایین یا رفته پایین.

به پاسگاه رفتم. استوار و سرباز ها  نشسته بودند. یه خورده دیرتر میرسیدم ته دیگ نصیبم میشد . آشپز محترم که نقل قولش ذکر شد( بچه محل ) ابگوشت خوش مزه ای درست کرده بود.  دستش درد نکنه . با بچه ها شام خوردیم . اخر ماجرا هم بحث سرباز ها در مورد شستن ظرف بود که  با دخالت استوار به خیر گذشت. وگرنه من و استوار اخر عمری، باید بشور بساو  میکردیم.  جالب بود ، تو یکی از کاسه ها  یه شکل قلب درست شده بود.


 الان ساعت 2 بامداده و در حال گوش دادن به یه اهنگ بیکلام . کار های زیادی رو سرم ریخته که باید تا صبح اونا رو انجام بدم . الانم بر طبق برنامه باید برای سرکشی و بازدید به سالن برم

 

چهارشنبه 8 تیر 1390

اندر حکمت تجربه...

نویسنده: smeb   

تجربه کردن رو دوست دارم  اما نه به هر قیمتی. اما بعضی وقت ها برای به دست اوردن یه تجربه بهتر ، باید قیمتی رو هم بپردازی . برای من که نمی دونم اما امیدوارم قیمت تجربه هاتون زیاد نباشه.
زندگی یه انتخابه. هر روز انتخاب های زیادی رو پیش رو دارید که آیندتون رو رقم میزنه. هر انتخاب یه مسیره و هر مسیر یه تجربه است.این تعریف کلاسیک از زندگیه ، اما به نظر من تعریف بهتر،  این جمله است ،  زندگی یه تجربه است و انتخاب هر تجربه یعنی انتخاب مسیر .
برای من به دست اوردن یه تجربه ، مسیرم رو تعیین میکنه اما خیلی ها  هستند که مسیر راهشون ، تجربه رو رقم میزنه که این همون روز مره گیه که هر چه پیش آید خوش آید.
تجربه همون نتیجه هدفه . معنی واضحی که تو کتاب های مختلف ، خیلی کنگ بیان میشه . از تجربه فقط یه مفهوم ضمنی رو میدونیم . مثلا من تو کنکور موفق بودم یعنی من هدفم، موفقیت تو کنکور بوده و لذت موفقیت تو کنکور رو تجربه کردم و ....
البته ممکنه تو مسیرتون تجربه مورد نظرتون رو، از هدفتون به دست نیارید ، اما برگرد و مسیر دیگه ای رو برای هدف و تجربت انتخاب کن چون الان دلایل کافی برای انتخاب بهتر رو داری. در حقیقت تجربه ای به دست اوردی که  در انتخاب و رسیدن به تجربه های بهتر ، کمکت میکنه.
و در اخر اینکه تجربه یعنی یه احساس خوب . هنگامی که موفقی، یه تجربه مثبت از مسیرت راهت داری و یه احساس عالی. هنگامی که شکست میخوری، تجربه شکست نخوردن رو ، در مسیر بعدی به دست میاری. پس باز هم خدا رو شاکر باش و از تجربه ات به نحو احسنت استفاده کن







یکشنبه 29 خرداد 1390

یک هفته نامه

نویسنده: smeb   

کار اتاق به اتمام رسید و با تمام اسباب و وسایل  و با تمام قواT به اتاق هجرت کردم،  با اینکه تمام تمهیدات رو در مورد اتاق اتخاذ کردم  نمیدونم به چه علت،  از در و دیوارش نم میباره. دو سه روزی،  تو اتاق اتراق کردم اما یه خرده دیگه میموندم، کپک میزدم . فصل کار فرا رسید و اصل ماجرا پاک شد حالا تا بعد کار .

چند وقتیه که دائم الساری شدم . از سر کار میام به ساری میرم و دست از پا درازتر به  خونه میام . اونایی که میدونن چیه، دارن میخندند اونایی که نمیدونند چیه ، نیازی نیست بدونند تا به جمع اونای دیگه نپیوندند. حسابی کارم رو سکرت کردم   که سه نشه، البته که از سه گذشته!!

چند وقتیه دارم روی سایتم کار می کنم. بالاخره سایتم رو درست کردم و باید فایل ها رو آپلود کنم . با این اینترنتی که دارم فکر کنم یه هفته دیگه باید تلاش کنم تا کارم تمام بشه.

به محض اینکه کارم تمام شد،  آدرس رو میدم تا شما هم اونو ببینید . نظرتون رو در مورد سایت میخوام .

مطلب بعدیم در مورد دامین رایگانه . برای دوستانی که وبلاگ دارند به درد میخوره. توضیحاتش رو همون جا میدم.

 

دوستان همکار بدونند که علی تو کامنتش به من گفته " مفت خور " ( برای درست کردن سایت گفته)

 پاسخ علی اقا به شرح زیر است :

 مفت خور اونیه که در عهد دانشجویی ، هر وقت شام درست میکردیم به اتاقمون سر میزد و دید و بازدید یا نداشتن جزوه یا ....رو بهانه میکرد. به قول یکی دیگه از دوستان : "مثل کمباینی که به گندم میرسید، شروع به خوردن می کرد"

میدونم از فردا نظراتم چند برابر میشه اونم از یک نفر!!!!!!

 

یکشنبه 22 خرداد 1390

.....و اینگونه بود که نسل سیر کوهی منقرض شد.

نویسنده: smeb   

داستانم از اونجایی اغاز میشه  که بهار و اردیبهشت توی کوه، سیر ها رشد میکنند و زمان مناسبی برای چیدن سیره.

سیر تا وقتی که ساقه اون چوبی نشده میشه از برگ اون استفاده کرد همه همکاران برای چیدن سیر به دامنه کوه می رفتند و البته شعار اونا برای چیدن سخن معروف "شلخته درو کنید تا  چیزی گیر خوشه چین ها بیفتد" بود.

اما کو تا عمل. وقتی  به صنف همکاران خوشه چین پیوستم که خرداد ماه شده. اما به نظرم هنوز دیر نیست و ماهی رو هر وقت که از آب بگیری تازه است. همکاران دست از چیدن سیر کشیدن چون فکر می کنند که ساقه سیر چوبی شده و مناسب خوردن نیست. اما من گوشم به حرف های اونا بدهکار نبود و خودم به اتفاق یکی از همکاران نیروی انتظامی،  به دامنه کوه رفتم و تا می تونستم سیر چیدم. البته اگر کمک همکارم قاسم  نبود کارم پیشرفت نمی کرد. سیر ها الان گل های بنفش رنگی داشتند که واقعا زیبا بودند . ساقه چوبی  و در انتها یه غده خیلی ریز که هر دهتاش یه سیر معمولیه. اما این سیر های ریز ارزش غذایی بسیار بالایی نسبت به سیر معمولی دارند مخصوصا که غده های سیر معمولی سفیده و سیر کوهی غده های سیاه داره و تو کتاب های تب سنتی از فواید سیر سیاه زیاد گفته شده . تعریف از سیر کوهی، برای توجیه کارمه .ساقه اون رو که چوبی شده جدا کردم . و غده سیر که زیاد هم بزرگ نبود رو برداشتم. گل های سیر رو هم دسته کردم و توی گلدون گذاشتم. همه انگشت به دهن مونده بودند گل های زیبایی بودند. همکارام که این صحنه ها رو دیده بودند تازه متوجه شدند که چه کلاهی سرشون رفته . دوباره یه گروه دیگه تشکیل شد و به نوبت برای کندن سیر رفتند . بعضی از همکارام که برای ماموریت اومده بودن گل های سیر رو که دیدند از زیبایی اون تعریف کردند و وقتی که از ابعاد قضیه مطلع شدند اونا هم خوشه چینی رو شروع کردند. خلاصه اینگونه بود که نسل سیر ها در کوه منقرض شد.

امشب رئیس سازمان محیط زیست به رسانه ملی اومده بود اما چیزی درباره انقراض نسل سیر کوهی نگفت. البته  یه جایی درباره انقراض نسل پلنگ ایرانی گفت اما اون کار ما نبود.

چهارشنبه 18 خرداد 1390

یه وقت خورده نشی!!!!!!!!!!!!

نویسنده: smeb   

از سر دل مشغولی شروع کردیم به خوندن ایمیل های حسین.حسین همکار و دوست و هم دانشگاهی و هم پیاله و ....نسبت ها زیاده.

یکی از این میل ها  جالب و خوندنی بود که موضوع مطلب امروزمه.

 

 

شما تو یه جنگل مثلا جنگل افریقا هستید  با یک طناب از یه درخت  اویزون هستید  طرف دیگه این طناب هم  به زمین بسته شده و زیر این طناب هم یه شمع در حال سوختنه که داره طناب رو هم میسوزونه . یک شیر گرسنه هم زیر درخت منتظره که شما رو بخوره . شما در حال خورده شدنید و تا لحظات دیگه طناب پاره میشه و شیر مهربون یه دل سیر از شما در میاره.

خوب شما باید یه کاری بکنید. چکار می کنید که آقا شیره  شما رو  نتونه بخوره یا از کارش منصرف بشه به هر حال خورده نشید .  عکس زیر برای وضوح بیشتره ماجراست و  جوابش رو میتونید در ادامه مطلب ببینید . البته کمی فکر کنی بهتره...

 

ادامه مطلب

شنبه 31 اردیبهشت 1390

روستای کوهستانی درازنو

نویسنده: smeb   


 

درازنو نام  دهکده ای ییلاقی در جنوب شهرستان  کردکوی و واقع در ارتفاعات این شهرستان .

جنگل انبوه و سرسبز و چشم انداز مشرف به تمامی نقاط جلگه ای استان و چشمه سار های فراوان و ...از جاذبه های تفریحی این دهکده کوهستانی میباشد.












سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

و ما انگشتی برای همکارانت خلق نکرده بودیم

نویسنده: smeb   

مدتیه که "ای وی آر" سوخته و خراب شده . بالاخره از تهران برای تعمیر دستگاه اومدند و بخت فرستنده ها باز شد. قرار شد که شب رو بمونند و از بابتی هم مهمون حبیب خداست. از اداره مقداری مواد خوراکی برامون اوردند اما پیدا کن پرتقال فروش رو. اشپز نداشتیم. و من از اونجایی که وقت شوهر کردنم بود و از هر انگشتم هنر میبارید از سر ناچاری شروع به  آشپزی کردم. مواد اولیه چیزی نداشتیم چز یه دو کیلو گوشت چرخ شده دایناسور !!!!!!و چند تا کوسه سفید!!!!! به همراه غده گیاهی و چربی که از اداره برامون فرستاده بودند .  در نهایت خداوند برای همکارانم انگشتی خلق نکرده بود.

با گوشت چرخ کرده یه خورشتی درست کردم که تو پست هایی بعدی طرز تهیه اش رو میزارم  .ماهی رو هم سوخاری کردم و تو تابه سرخش کردم . برنج درست کردن هم از هنرهای انگشت کوچیکمه . در نهایت همه به  هنر من احسنت گفتند

البته جز یه نفر که از معده درد و میگرن داشت میمرد بقیه سالم موندند

جمعه 23 اردیبهشت 1390

آقای زنبور دار

نویسنده: smeb   

مدت هاست که برای زنبور داری دارم نقشه میکشم . احساس میکنم که حالا موقعیتش جور شده و من میتونم یه زنبور دار خوب بشم . همسایه دامادم زنبور داره به طور اتفاقی سر صحبت در مورد زنبور باز شد و قرار شد همون روز  من برای یه سری آموزش به حضورشون شرف یاب بشم . و بعد چند تا کندو اگه خدا بخواد بخرم. خدا روز بد نیاره زنبور نگو اسکاتران بلا. تکون نخور اب نخور سرفه نکن چپ نگا نکنو...یه دفعه میمردم بهتر بود. تا حوالی ساعت دو مهمون زنبور های آقای همسایه بودم و آقای همسایه سعی در تشریح کار و انداختن زنبور هاش به من بود.ظهری ما ول کردیم آقای زنبور دار ول کن نبود به علت سماجت آقای زنبور دار به کار کردن ناهار سرد گیرمون اومد و تازه اونم از نوع ته مونده .بعد از ظهری دیدم یکی صدام میکنه. دیدم بله آقای زنبور داره بازم میخواد زنبور هاش رو به من بندازه . یه دل نگو صد دل عاشق . ثانیه ای نبود که از خودش و کارش و زنبور هاش و کندوهایی که میخواست به من بندازه تعریف نکنه . رفتم و چند ساعت دیگه اونجا گذروندم و در مجموع  یک روزه ، اصول اولیه کار رو یاد گرفتم . البته خوش گذشت. اما انصافا زنبور هاش رو گرون میداد. یه ضرب المثله که میگه سزای گران فروش نخریدنه

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

ویواز / vivaz

نویسنده: smeb   

کار درست کردن پاتوق تموم نشده بچه ها التماس دعا داشتند الانم تازه آبادم صبحی یه خرده عکس گرفتم عکس های بدی نشده یکیشو میزارم حسابی بارون اومده و یه سر به زمین دامادم رفتیم تا صبحانه ببریم امروز وجین داشتند و در نهایت الانم دارم یه اهنگ از افشین گوش میدم و دارم به کارای دیگم میرسم البته متن پایین رو قبلا نوشته بودم و الان تو وبم میزارم

بر طبق عادت برای خرید هر چیزی اول حسابی مشورت میگیرم و خودمم یه سری به اینترنت میزنم و اطلاعاتم رو در مورد وسیله معهود بیشتر میکنم.

از قضا قرار شد که یه گوشی ویواز بگیرم  در مورد این گوشی نظر های زیادی رو شنیدم و نقد های زیادی رو در اینترنت خوندم

اما شنیدن کی بود مانند دیدن . گوشی قبلیم 5230 نوکیا ساخت کره که یه گوشی تمام لمسی با دوربین 2 بوده .گوشی خوبیه . تاچ مقاومتی خوبی داره عکس برداری متوسط و فیلم برداری اون هم خوبه . توی فیلم برداری سی فرم و وی جی ای میگیره که یه فیلم خوب رو به جا میزاره.ابزار های خوبی هم داره برنامه خوب نصب میشه سیمبیان 9.4 و یه صفحه بزرگ که فیلم دیدن توش حال میده  و گوشیه که رضایت طرف مقابل رو جلب میکنه .

هنگامی که تو اینترنت نظرات و آرا دیگران رو در مورد گوشی میخوندم جالب بود طوری نوشتند که انگار انتهای گوشی ها رو سونی اریکسون ساخته.

امروز میخوام دو سه تا نظراتی رو که توی اینترنت خونده بودم بنویسم

یکی از برادران نوشته بود . گوشی خوبیه اصلا هنگ نمیکنه چون پردازش گر 720 مگی داره؟!!!!

باید بگم اخه برادر من اینم حرف شد اول دوتا برنامه نصب کن اصلا ببین نصب میشه بعد بگو هنگ نمیکنه اصلا چرتکه رو چه به ویروس.

حالا یه نظر مشورتی دیگه که تو یکی از سایت های دیگه خوندم: یه گوشی بی عیب و نقص که...... دوربین فلان مگی داره...و خوشگله...

حسابش رو بکن چند نفر میان تو یه فرومی نقد میزارن اونم به صورت مشورتی بعد همون اول به این نتیجه میرسن که بی عیب و نقصه اول دو تا مزایا بگو بعد به این نتیجه برس اخرشم انگار رفتند خواستگاری..

یکی دیگه اومده و نوشته که دوربینش فلانه و بیهامانه . منم نظر دادم اینجا فروم نقد یه گوشیه یا فروم دوربین عکاسی

یکی اونم توی قسمت نقد یه فرومی نوشته بود گوشیم رو خیلی دوست دارم گوشی قبلیم اصلا امکانات نداشت احتمالا حاج خانم 11000 داشتند مسخره نمی کنم اما اخه خواهر من نیم ساعت میشینی پای اینترنت اخرش به جای نقد مینویسی دوسش دارم اینجا که فروم دوست یابی نیست

بعضی از سایت ها هم که رفتند به سایت جی اس ام ارنا و کپی مطلق کردند کانفیگ دادند دوربینش فلانه و.....

بالاخره با تمام تفاسیر من این گوشی رو گرفتم افتضا مطلق. اصلا چیزی برای صحبت نداره اگه یکی میخواد برام نظر بذاره که دوربینش فلانه باید بگم که نقد دوربین دیجیتال نمیکنم اگه قراره دوربین نقد کنی بهتره بری به جای گوشی دوربین بگیری

نقد من از گوشی اینه:

دارای سیمبیان 9.4 اما اصلا گول این حرف رو نخورین چون بسیاری از برنامه ها که رو گوشی های دارای این سیمبیان نصب میشه روی گوشی ویواز نصب نمیشه مدل منوش با 5230 یا 5800 فرقی نمیکنه اصالا منوهاش همونه پس اگه میخواین یه منوی دیگه رو تجربه کنید دنبال اون نرید

برنامه رو باید ساین کنی و گوشی هک نمیشه

تاچ افتضا : باید با چکش بیفتی به جونش تا عمل کنه

در اجرای بعضی از برنامه ها هنگ داره باید کمی صبر کنی تا از این حالت بیرون بیاد

دوربین بی حفاظ

اما انصافا شکل بسیار زیبایی داره و خوش دسته

فیلم برداریشم خوبه اما نمیشه گفت هر خری خرما میخوره بالاخره فیلم برداریش با فرمت اچ دیه که کیفیتش با دوربین هایی با همین روش فیلم برداری فرق داره

تو بعضی از نقاطش حساسیت لمس خیلی کمه

 مداد نداره

برنامه های ضبط صدا نصب میشه اما کار نمیکنه

سیستم عاملش کمکی برای مدیریت این گوشی به شما نمیکنه و واسط  مناسبی برای هدایت گوشی نیست

دوست داشتم اندرویید باشه اما خوب گول امکانات به ظاهر خوبش رو خوردم

صفحه نمایش خیلی خوبه داره. رنگ ها وضوح کافی دارند و فیلم دیدن خیلی حال میده رنگ ها شارپ و گرم نشون داده میشه

در نهایت این بخش رو بازم کامل میکنم یه خورده که کار کنم میبینید که گندش بیشتر در میاد

سه شنبه 13 اردیبهشت 1390

پاتوق...

نویسنده: smeb   


به پیشنهاد دوستان قرار شد که یه کلبه تنهایی واسه خودم یا شایدم یه پاتوق برای دوستام درست کنم . اخه اتاقم به جوریه که برای رسیدن بهش باید از نشیمن عبور کرد و دوستان ناز نازی من معذب میشن و خجالت میکشند چند وقتی بود که دوستام به من اصرار میکردند و پیشنهاداتی رو به من میدادند حتی وقتی این پیشنهاد رو به دوستای دیگرم گفتم حسابی خوشحال شدند و احسنت و به به گفتند . قرار شد اتاقم بیرون خونه باشه تا برو بچ راحت باشند البته یه مزیتی هم که داره اینه که خانواده دیگه از شنیدن صدای سازم شاکی نمیشند یا به فرموده یکی از دوستان که این اتاق اتنهاییته اتاق فکرته اتاق دوستاته .
حالا دست به کار شدم. زیرزمین خونه مون بزرگه قرار شد یه طرفش رو یه اتاق درست کنم البته اتاق بود قرار بود یه تعمیراتی روش انجام بدم.
نظر اول این بود که یه کاغذ دیواری نیازه و چیزه دیگه ای نمیخواد . یکی از دوستام که میگفت به چیزی نیاز نداره و الی اخر البته یکی از دوستان دیگه ام پیشنهاد استفاده از گونی کیسه برای قشنگی رو داد !!!!!!!
آخرش به این نتیجه رسیدیم که با چند تا گچ و سیمان کار رو تمام کنم کار آغاز شد در مراحل اولیه به نظر میومد کاری نیست اما وقتی پیشنهادات بیشتر شد کار به تعویض در و پنجره و ..... رسید و یه سیمان شد چند تا سیمان و پنج تا پودر سنگ شد چهل تا پودر سنگ . کار که به بنایی رسید اوضاع به هم ریخت حالا همین یه کارم مونده بود
تا میتونستم بنایی کردم البته از خودم راضیم و نمره بیست کلاس رو به خودم میدم . دوستان هم به من کمک کردند بالاخره این اتاق فقط واسه من نبود واسه دوستام هم بود!!!!!پروژه ای که قرار بود با بیست تومان جمع بشه حالا با سیصد تومان هم جمع نمیشد. تا الان رو این کلبه تنهایی حسابی خرج کردم  و تازه کار در مراحل اولیه است . و چند روزه که طرفش هم نرفتم الان چهار روزه که از خونه دورم  و نشد که بنایی رو به اتمام برسونم دو روز دیگه به خونه میرم و شروع میکنم
موقعی که کار بناییم تمام شد یه عکس تو وبم میزارم. یه عکس تاپ هم  از ایمان در حال کار کردن میزارم که اخرین ورژنشه.
روز معلم رو هم به ایمان و تمامی معلمان تبریک میگم.

شنبه 3 اردیبهشت 1390

قورباغه ها

نویسنده: smeb   

ابراهیم  مطلبی رو برام میل کرد که خالی از لطف نیست بخونید
از ایشون برای این مطلب زیبا ممنونم



Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running
competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
...
هم مسابقه ی دو بدند


The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .



A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the
contestants. ...

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...



The race began....

و مسابقه شروع شد ....



Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the
top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک
برج برسند .



You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :


'Oh, WAY too difficult!!'
' اوه,عجب کار مشکلی !!'


'They will NEVER make it to the top.'
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'

or:
یا :

'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'



The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...



Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell, 'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'

More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...

But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !



At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only
one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed
and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟



It turned out....
و مشخص شد که ...


That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!

The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...
because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in

your heart!


Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته
دلتون آرزوشون رو دارید!
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

Therefore:
پس :


ALWAYS be....
همیشه ....


POSITIVE!
مثبت فکر کنید !


And above all:
و بالاتر از اون


Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید

رسید !


Always think:
و هیشه باور داشته باشید :

God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم


Pass this message on to 5 'tiny frogs' you care about.
این متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید .

Give them some motivation!! !

به اون ها کمی امید بدید !!

Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints
in your heart
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت

سه شنبه 30 فروردین 1390

قانون جذب

نویسنده: smeb   

کتاب خریدن رو بیشتر از کتاب خوندن دوست داشتم اما چند سالیه که کتاب های مورد علاقه رو میخرم و میخونم و خلاصه میکنم و ....  یکی از دوستان کتاب خونه داره من هم یه سری بهش زندم تا چند تا رمان گیر بیارم رمان مورد نظرم رو (از اونجایی که کودک درونم زنده است به رمان بابا لنگ دراز علاقه دارم ) پیدا نکردم
 به جاش دو تا کتاب و مقداری خرت و پرت خریدم

یکی از این کتاب ها قانون جذبه که خوندنش و تمام کردم و خلاصه اون رو تو وبم میزارم .
برای بعضی از دوستان موفقیتی خلاصه رو میل کردم یا به صورت کامنت تو وبشون قرار دادم یه دو جملشو اس کردم که دیگه کار فرهنگی رو کامل کرده باشیم



قانون جذب نوشته مایکل لوسیر ترجمه نوشین بکتاش

قانون جذب

در زندگی همان چیز هایی رو جذب می کنم که توجه و انرژی و تمرکزم رو به آنها معطوف کرده ام خواه مثبت باشند خواه منفی.

ارتعاشات مثبت یا منفی که هماه احساس مثبت یا منفیه. احساس چیزیه که منتقل میشه. همه ما ارتعاشات یا احساسات مثبت یا منفی رو منتقل میکنیم قانون جذب به ارتعاشات شما چه مثبت باشد چه منفی پاسخ میدهد. پاسخ همان مدل ارتعاشات شماست.

کلمات اهمیت دارند .کلمات تفکرات رو میسازند و تفکرات ارتعاشات رو. کلمات دلیل جذب انچه نمیخواهید هستند یعنی وقتی که میگید من این دستور العمل رو دوست ندارم همون دستورالعمل براتون ایجاد میشه من دوست ندارم عصبانی باشم عصبانی میشم بگید دوست دارم مهربان باشم و اعتماد به نفس داشته باشم

"احساسات مثبت و منفی همزمان نمی توانند ذهن شما را اشغال کنند و باید یکی بر دیگری تسلط داشته باشد و این وظیفه شماست که مطمئن شوید احساسات مثبت حاکم تاثیر گذار بر ذهن شماست"

چه می خواهید . این چیزیه که باید به جای نمیخواهم (عبارات منفی ) استفاده کنید.

"اگر میخواهید بدانید که ارتعاش مثبت میفرستید یا منفی به نتایجی که در آن مورد دریافت میکنید توجه کنید . نتایج بازتاب ارتعاش شماست"

قانون سه مرحله ای جذب:

خواسته خود را مشخص کنید

به خواسته خود توجه کنید

آن را بپذیرید

خواسته خود را مشخص کنید :

تضاد چیزیه که دوسش ندارید و نمیخواهیم تضاد موجب ارتعاش منفی میشه. باید بدونیم مشاهده تضاد آنچه که میخواهید رو روشن تر و واضح تر میکنه

"توجه به تضاد ضروریه زیرا کمک میکند انچه را که میخواهید به وضوح ببینید"

 

ببینید چه کار هایی احساس خوبی به شما  میدهد بیشتر همان کار ها رو انجام بدهید"

خودخواه باشید.

خودخواه بودن یعنی مراقب خود بودن

توجه به خواسته ارتعاش شما را بالا میبرد

"قانون جذب به احساسی که نسبت به گفته ها و افکار خود دارید پاسخ میدهد

احساسات خود را با کلامات مناسب بیان کنید تا احساس بهتری پیدا کنید این کار ارتعاش رو بالا میبره

"پذیرش فقدان ارتعاش منفی شک است پذیرش سرعت قانون جذب رو بیشتر میکنه.

داشتن خواسته ای عالی بدون هیچ تردیدی یعنی خواسته شما به سرعت محقق میشه.

شک یا ارتعاش منفی معمولن از باور های محدود شما به وجود می آید

باور محدود افکاری است که شما  همیشه به آن فکر می کنید وفتی بر باور های محدود خود پافشاری میکنید ارتعاش منفی از خود ساطع میکنید

این باور ها اغلب بعد از چون پدیدار میشوند

دوست دارم کتاب بنویسم اما نمی توانم "چون" تحصیلات دانشگاهی ندارم

 

"دو روش برای درک اینکه " آیا چیزی را پذیرفته اید وجود دارد

اول آحساس ارامش میکنید و اغلب به خود میگویید :آه احساس بهتری دارم

دوم نشانه هایی که از آشکار شدن خواسته خود در زندگی میبینید.

"به یاد داشته باشید قانون جذب توجه نمی کند که شما چه چیزی را به یاد می آورید از چه چیزی قدر دانی میکنید از چه چیزی شکایت دارید یا نگران چه چیزی هستید قانون جذب تنها به حباب ارتعاش شما پاسخ میدهد

"پس نشانه ها را پیدا کنید شاد باشید و ارتعاش مثبت بفرستید"

"برای شکر گذاری وقت بگذارید احساسی که از شکر گذاری شما به دست میآید خیلی مهم است شکر گذاری و قدر دانی به شما کمک می کنند که ارتعاشات قوی و مثبت داشته باشید"

در نهایت:

وظیفه شما این نیست که سعی کنید از نظر عقلی مسائل را کشف کنید بلکه باید اجازه دهید قانون جذب پاسخ ها را پیدا کند

 



جمعه 26 فروردین 1390

تحلیلی بر نظرات سازنده

نویسنده: smeb   


 به خدا موندم چه کار کنم . یه پست از سر نداری گذاشتیم کلی از نظرات بدون آدرس و فقط با نام که آخرش به این ختم میشه : اینو از کجا اوردی از مریخ یا ازکره ماه .

والا به خدا یه انسان زمینی اینو ترجمه کرده فکر نکنم که بد شده باشه . به نظر من عالی شد مثلا دو کلاس زبان رفتم. امشب اسپند دود کنم.

 عده ای از دوستان هم که شناسنامه دار بودند نظر دادند که همون مفهوم نظرات بالا رو داشت با آدرس وپر محتوا البته از نظر انتقادات ناسازنده .

البته عده ای هم نظرات سازنده داشتند که در نهایت از هر سه گروه تشکر میکنم.

در کل انسان هر چی میکشه از دوسته .

 

خودتون موضوع رو دستم دادین میخوام نظرات سازنده رو تشریح کنم :

کسی که میخواد شخصی رو مورد انتقاد قرار بده اول با خوشرویی یه سلام و احوال پرسی میکنه

مثلا: سلام

حالتون خوبه ؟ خسته نباشید.....

 

 

و دیگه اینطوری نمیگه :

ممد گند زدی!!!! این چیه نوشتی ؟ ترجمه است یا هر چی از ام و ایز و آر داشتی کنار هم ردیف کردی.........

 

یا یکی دیگه از دوستان نوشت : ترجمتون فاجعه است کسی مجبورت کرده

یکی از دوستان که مثلا دوست صمیمیه منه مینویسه

مملی مترجم میشود!!!!

و ........ برو تا سیزده که بی نام و نشونه و بالاتر که اسمشونو گذاشتند...

حسابشو بکن چه قدر زجر آوره سیزده تا نظر بی اسمو نشونی رو بخونی که فقط گفتند و رفتند و نتونی دفاع کنی

بعد از سلام و احوال پرسی نوبت اینه که از یه خورده محاسن کار طرف رو بگی.

مثلا:

مطلبتون جالب بود

مطلبتون رو با دقت خوندم زحمت کشیدید

این شیوه رو جایی ندیده بودم!!!!!!!!!!

نظر بعضی از دوستان رو مینویسم خوندنیه:

محمد سلام دبیرستان هم که بودی املای انگلیسیت بد بود...

خدمت نکایی ریکا  به من بگو این ایز که اخر شعرت گزاشتی چیه

سلام به محمد. شنیدم زبان اسپانیایی راحت تره اگه یه خورده کار کنی از انگلیسی بهتر ترجمه میکنی.

.....میبینم مازندرانیت از انگلیسیت بهتره ها ....

سلام .اول علی نوشت حالا نوبتی هم که باشه نوبت منه . در کل عالی و توپه. فکر نمی کردم انقدر خوب ترجمه کنی. فقط بگو به چه زبونی ترجمه کردی ما که نفهمیدیم. فکر کنم سرخپوستی باشه ها .اگه درسته به افتخار من یه کف مرتب بزن.

.......

 

بعد از اینکه از محاسن کار گفتید نوبت به اینه که اگه انتقادی داشتید بگید مثلا:

اما اینجای کارت مشکل داشت.......

اما استفاده از این لغت به جا نبود.......

اما باید بیشتر رو ترجمت کار میکردی......

 

حالا نظرات بعضی از دوستان:

........مترجمی کار سختیه از عهده هر کسی بر نمیاد ....

نفهمیدیم تو چه کاره ای .یه کار رو تمام کن خوب تمام کن. تو به درد خاطره نویسی میخوری....

......همینه دیگه .دوتا هندونه. زیر بغل بگیری اینجوری میشه.

.....کار هر مرد نیست خرمن کوفتن.....

من همه این لغات رو فهمیدم چیه اما در کل نفهمیدم چی منظورت بوده بابا یه خورده به فکر ما کم سواد ها باش...

ده بیت اول رو که ترجمه کردی فهمیدم اما لغت اخر رو نفهمیدم هه هه هه هه....

همین یه کارت مونده بود محمد...

و ادامه ماجرا .....

 

بعد از اینکه انتقاد کردید باید بدونید انتقادی سازنده است که راه حلی هم براش ارائه بدی .انتقاد بی راه حل اسمش رو گذاشتند غر .

مثلا:

.........پیشنهادم اینه این کار رو میکردی ترجمه ات بهتر بود....

........اگر از این راه وارد میشدی کار بهتری رو ارائه میکردی .....

......

 

یکی از دوستان پیشنهاد میده :

برو نخودت رو بکار اقای کشاورز . کشاورز و چه به ترجمه....

عکاسیت بهتر از ترجمته....

..... خسته شدی برو استراحت کن....

 

در نهایت اگه سفارشی دارید بگید....

.....بیشتر کتاب های انگلیسی مطالعه کن..

....بیشتر تمرین انگلیسی انجام بده...

 

در این بخش نظری نداشتم خدا رو شکر

 

در انتها مطلبم رو خلاصه میکنم:

اول سلام و خوش و بش

دوم گوشزد کردن محاسن

سوم گفتن عیوب

چهارم راه حل برای عیوب

پنچم اگه پیشنهادی دارید بگید

 

و تمام

از اینکه برام نظر میذارید ممنونم.

 

 

 

 

 

سه شنبه 23 فروردین 1390

Man and Love

نویسنده: smeb   

 

سلام

یه شعری به نام انسان و عشق داشتم اون رو به انگلیسی ترجمه کردم بدک نشد تا به حال شعر رو ترجمه نکرده بودم اونم به انگلیش.

اصل شعر به زبان شیرین فارسی تو ارسال قبلی هست.




 

 

 In the end man, we need our definition

 We need to connect us, finally a man

 
Toy thing in this world, but not love

 As this is not the toy world

 
Maybe that was the show, playing warbler

 Games between the warbler, but you see love

 
The Umbrella visible patrol, makes disgrace the rain

 Close your umbrella, you see, the heart is exposed


 Capital was the sweetheart, maps were all destroyed

 Does that cute sweetheart, love of pain that takes a


 Lovers of the desert, passing me all the pain in the nose

 The pain that kills lover, lover would enjoy that


 Hearts that appeared, man All were exposed

 hearts full of empty, devoid of manhood is

شنبه 20 فروردین 1390

انسان و عشق

نویسنده: smeb   

در عاقبت انسان ، محتاج وصفیم ما  

محتاج وصلیم ما ، عاقبت ای انسان

اسباب این دنیا چیزی ، به جز عشق نیست

انگونه که هست این نیست ، اسباب این دنیا

شاید که نمایان بود ، بازی چکاوک ها

بازی چکاوک بین ، اما تو ببین عشق را

چتری که نمایان گشت ، رسوا میکند باران

چترت را ببند بینی  ، رسوا میکند دل را

دارا که دلدار شد ، نقشه همه برآب شد

نازی که کند دلدار ، درد ها که کشد عاشق

از بادیه عشاق ، بگذر همه بینی درد

دردی که کشد عاشق ، لذت که برد معشوق

دل ها که نمایان شد ، انسان همه رسوا شد

دل های پر خالی ، خالی ز مردی ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :